آدرس  تعبير خواب جامع > حرف خ >

خنجر

 

را به فارسي دشنه خوانند، اما نزد عجم، خنجر معروف تر است از دشنه.

محمدبن سيرين گويد: اگر كسي بيند خنجر در دست داشت، دليل كه او را با كسي جنگ و عداوت افتد. اگر بيند خنجر او بشكست يا ضايع شد، دليل كه جنگ و عداوت از ميان ايشان برخيزد و به صلح انجامد. محمدبن سيرين گويد: اگر بيند كه خنجر در دست داشت بي سلاح ديگر، دليل كه او را از كسي قوتي بود در آن كار كه خواهد. اگر بيند كه با خنجر سلاح بسيار داشت، دليل كه بر دشمن ظفر يابد و كارش به نظام شود.

منوچهر مطيعي تهراني گويد : خنجر بيشتر يک سلاح تدافعي است نه تهاجمي و در خواب همين معني را مي رساند. اگر در خواب ديديد که خنجر داريد و آن را به کمر بسته ايد خويشان و دوستانتان غم شما را مي خورند و به شما کمک مي کنند يا از جانب ايشان سودي براي شما مترتب است و يا امکاناتي براي مقابله با دشواري ها در اختيار شما قرار مي دهند. اگر خنجر را در دست داشتيد از جانب برادر يا فرزندتان مورد محبت و حمايت واقع مي شويد. اگر خنجر را زير بستر يا زير سر خود در رختخواب نهاده بوديد همسرتان شما را تا ييد مي کند و يا نفعي به شما مي رساند. اگر خنجر اخته در دست داشتيد خواب شما مي گويد که زمان حمايت و مساعدت نزديک است و به زودي متمتع مي گردد و اگر ديديد خنجري داشتيد که زنگ زده و کند بود خواب شما مي گويد ديگران مي خواهند به شما کمک کنند و سود برسانند اما نمي توانند و اگر شکسته بود به اين معني است که هيچ کس شما را ياري نخواهد کرد. معبران کهن درباره خنجر نوشته اند که اگر خنجر داشته باشيد با کسي دشمني پيدا مي کنيد و اگر خنجر را از دست بدهيد جنگ و دشمني از بين مي رود.

Relate Topics:
  خاج
  خار
  خارپشت
  خارش
  خاشاک
  خاک
  خاک اره
  خاک انداز
  خاکسپاري
  خاکستر
  خاک کوزه گري
  خال سياه
  خال کوبي
  خاله
  خامه
  خانواده
  خانه
  خاني
  خاويار
  خايه آدم
  خبر
  خبر چين
  خبزه
  ختنه کردن
  خجالت
  خداحافظي کردن
  خدمت کار
  خر
  خرابه
  خربزه
  خرتوت
  خرچنگ
  خردل
  خر زهره
  خرس
  خرس قطبي
  خرطوم فيل
  خرک
  خرگاه
  خرگوش
  خرگوش صحرائي
  خرما
  خرمن
  خر مهره
  خروس
  خروس جنگي
  خريدن و فروختن
  خز
  خزه
  خزان
  خستگي
  خسوف
  خشت
  خشخاش
  خشکسالي
  خشم گرفتن
  خصومت
  خصي کردن
  خضاب
  خطبه خواندن
  خطر
  خط کش
  خطمي
  خفاش
  خفتن
  خفگي
  خفه کردن
  خلال کردن
  خلعت
  خلقان
  خلم
  خليفه
  خم
  خمياره
  خمير کردن
  خنده
  خوابيدن
  خواستگاري
  خوان
  خواهر زاده
  خواهر ناتني
  خود
  خود ديدن
  خودکشي
  خورشيد
  خوردني
  خوره
  خوشه
  خوشه گندم
  خوک
  خون
  خويِ
  خيابان
  خيار
  خياطي
  خيري
  خيس
  خيک
  خيک ماست
  خيمه