آدرس  تعبير خواب جامع > حرف خ >

خليفه

 

محمدبن سيرين گويد:

اگر بيند خليفه گشاده روي بود و با وي به تلطف سخن مي گفت، دليل كه خيرات ديني و دنيائي به وي رسد. اگر بيند خليفه وي را كاري فرمود از كارهاي خاص، دليل كه عز و بزرگي يابد و صاحب قدر و جاه شود. اگر بيند خليفه او را امير نمود از ولايتي يا از ولايت مسلمانان، دليل كه بزرگي يابد و صاحب قدر و جاه شود. اگر بيند درسراي خليفه شد، دليل كه از حاجبان و مقربان خليفه شود. اگر بيند خليفه چيزي از متاع دنيا به او بخشيد، دليل كه منزلت يابد و در ميان بزرگان نامدار شود.

 

ابراهيم كرماني گويد:

اگر بيند خليفه با او خصومت مي نمود از بهر كاري كه تعلق به شرع مي داشت، دليل كه حاجتش روا شود و بين مردم سرفراز باشد. اگر بيند در بستر و جايگاه خليفه خوابيده، دليل كه خليفه او را زني دهد يا كنيزكي و يا مالي كه با زن خويش آن را هزينه كند. اگر آن بستر خليفه معروف نبود، دليل كه او را والي كند در ولايت خويش و به قدر فراخي آن بستر، ولايت از ديارش به او سپارد. اگر بيند بر پشت اسبِ خليفه نشسته بود در ولايت با او شريك بود. اگر بيند در پيش يا پهلوي خليفه مي رفت، دليل كه مقدم شغلهاي او بود. اگر بيند خليفه با او ترشروئي داشت يا خشم، دليل كند كه در دين او فساد و خلل بود. اگر بيند خليفه شده و از اهل آن نباشد، دليل كه او را مصيبتي رسد، يا به كاري سخت افتد و دشمن بر او افسون كند. اگر بيند خليفه او را شمشير داد يا خلعت پوشانيد، دليل كه بزرگي و پادشاهي يابد. اگر بيند خليفه او را به كاري فرستاد، خير و كرامت يابد.

 

حضرت امام جعفر صادق فرمايد:

اگر كسى در خواب خليفه اى را كه مرده است زنده و شاد و خوشحال ببيند و با او سخن بگويد،  به مرادش مى رسد و عزت و كامرانى مى يابد.

اگر خليفه اى را كه مرده است ، غمگين و ناراحت ببيند، تعبيرش بر عكس مورد پيشين است.

Relate Topics:
  خاج
  خار
  خارپشت
  خارش
  خاشاک
  خاک
  خاک اره
  خاک انداز
  خاکسپاري
  خاکستر
  خاک کوزه گري
  خال سياه
  خال کوبي
  خاله
  خامه
  خانواده
  خانه
  خاني
  خاويار
  خايه آدم
  خبر
  خبر چين
  خبزه
  ختنه کردن
  خجالت
  خداحافظي کردن
  خدمت کار
  خر
  خرابه
  خربزه
  خرتوت
  خرچنگ
  خردل
  خر زهره
  خرس
  خرس قطبي
  خرطوم فيل
  خرک
  خرگاه
  خرگوش
  خرگوش صحرائي
  خرما
  خرمن
  خر مهره
  خروس
  خروس جنگي
  خريدن و فروختن
  خز
  خزه
  خزان
  خستگي
  خسوف
  خشت
  خشخاش
  خشکسالي
  خشم گرفتن
  خصومت
  خصي کردن
  خضاب
  خطبه خواندن
  خطر
  خط کش
  خطمي
  خفاش
  خفتن
  خفگي
  خفه کردن
  خلال کردن
  خلعت
  خلقان
  خلم
  خم
  خمياره
  خمير کردن
  خنجر
  خنده
  خوابيدن
  خواستگاري
  خوان
  خواهر زاده
  خواهر ناتني
  خود
  خود ديدن
  خودکشي
  خورشيد
  خوردني
  خوره
  خوشه
  خوشه گندم
  خوک
  خون
  خويِ
  خيابان
  خيار
  خياطي
  خيري
  خيس
  خيک
  خيک ماست
  خيمه